تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
191
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
به شرط اينكه تنها باشد به طورى كه تمام چيزهايى كه مقارن با اوست زايد بر آن باشد تصور مىشود . پس ماهيت براى اين مجموع جزء و ماده مىشود كه در هر دو وجود ، يعنى وجود ذهنى و وجود خارجى بر مجموع مقدم است ؛ زيرا جزء در همهء مراحل مقدم است و حمل جزء بر مجموع ممتنع است ؛ چرا كه شرط حمل كه اتحاد در وجود است منتفى است و بعضى اوقات ماهيت لا به شرط اخذ مىشود ، يعنى معناى ماهيت با تجويز اينكه « وحدها » باشد و با تجويز اينكه « وحدها » نباشد . يعنى چيز ديگرى با او مقترن شود تصور مىشود . در اين صورت هم بر مجموع و هم بر خودش به تنهايى حمل مىشود . بنا بر اعتبار اول نمىتوان گفت : « الحيوان الناطق حيوان » و به آن ماده گويند ، و لكن بنا بر اعتبار دوم مىتوان گفت و به آن جنس گويند . « 1 » توضيح پيرامون عدم تحصل جنس و تحصل فصل سپس براى اينكه معناى متحصل و لا متحصل و اينكه مىگويند جنس لا متحصل و فصل متحصل است و معناى اينكه مىگويند ماهيت لا به شرط گاهى متحصل و گاهى لا متحصل است معلوم شود ، مىگوييم : چنان كه سابقاً ذكر شد قضاياى منطق نقشهاى است كه از دستگاه تكوين حقيقى اشياء برداشته شده است ، فلذا مىگوييم : نزاعى بين مشائين و ديگران واقع شده است ؛ كه مشائين به جوهرى وراى صورت در اصل عالم طبيعت قائل شدهاند ، « 2 » يعنى علاوه بر جوهرى كه جسم مطلق ، يعنى « صورة جوهرية ممتدة قابلة للابعاد الثلاثة » كه يك قسم جوهر است به جوهر ديگرى كه آن را هيولاى اولى گويند ، قائل شدهاند كه آن ، صرف القوه و عين القوه است و آن جوهر بذاتها قابل تحصل نيست ؛ چنان كه صورت جوهريه جسميه نيز بذاتها قابل تحصل نيست . و تا اين صورت جسميه كه مقوم و قيوم آن هيولى است ، صورت مخصوص ديگرى را
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش الهيات ، ص 403 ؛ شرح اشارات ، ج 1 ، ص 76 - 77 ؛ اسفار ، ج 2 ، ص 16 - 18 . ( 2 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 318 - 322 ؛ شرح اشارات ، ج 2 ، ص 36 - 47 ؛ اسفار ، ج 5 ، ص 77 - 119 .